|
|
**..::به نام هق هق جدایی::..** بالاخره هر سلامی یه خداحافظی داره عمره این وبلاگم تموم شد آبجی نازنین و آبجی سپیده مرسی از اینکه تو این وبلاگ کمکم کردید امیدوارم هرجا که هستید موفق ، شاد وپیروز باشید.از تمام دوستایه گلم که در تمام وبلاگها و چت رومها با من بودن تشکر میکنم دلم واسه همتون تنگ میشه مخصوصا(آرش،سهیل،نیلوفر،نی نی، امیر،ایمان،رضا،ستاره،لیلی،سارا،پارسا،عسل،شقایق،مسعود،مریم،کیمیا،سوگند،مهلا، یکی۱دونه،سپیده،باران،بچه ها یه گله ایمان سیتی و فولاد شهر،) همتونو دوست دارم هرجا هستید خوش باشیددددددددددددددددددددددددد
خدا حافظ
email:v_evil_2003@yahoo.com
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | چهارشنبه دهم مهر 1387 | 2:18 | + | موضوع: |
.
.
!
....
. و دستهايم بيش از هر زمان ديگر نام تو را قلم مي زنند
و در اين سايه سار خيال با زيباترين رنگها چشمهايت را به تصوير مي کشم نگاهت را جادويي مي کنم که شايد با ديدن تصوير چشمهايت جادو شوي
به گمانم نه
: دست نوشته هايت سر خوشي را به قلبم هديه مي کنند .
...! گاه چنان آشفته و گنگ مي شوم که ترديد در باورهايم ريشه مي دواند
اما باز هم در آخرين لحظه تکرار مي کنم که حتي اگر چشمانت بيگانه بنگرند . ميخوانمت هنوز ، حتي اگر دستانت مرا جستجو نکنند
هيچ باراني قادر نخواهد بود تو را از کوچه انديشههايم بشويد
و اينها براي يک عمر
سرخوش بودن و شيدايي کردند کافي است
. به گمانم در وراي اين کلمات مي خواستم بگويم که
: دلتنگت شده ام به همين سادگي ...! نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | یکشنبه هفتم مهر 1387 | 0:51 | + | موضوع: |
وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده هیچ حسینباشه هیچ عشقی نباشه یه خواستیمجدا بشیم بریم خیلی ساده اون بارونچشمام تمومی نداره اخه دلم برایتو یه بیقراره گفتی نمی خوامتعاشقت نمی شم گریه هاتمدیگه برام فایده نداره دید که عاشقت کردمخودت گفتی که فکر نمیکردم اینجوری عاشقت بشمولی دیدی که عاشقتکردم اما من واسه تو میمردمدوستم نداشتی غصه میخوردم اخرشدل تو رو بردم گفتی منو میخوای چیکار تنها برو هر جا میخوای .واسه تو میمردم غصتو میخوردم یواشکیعکستو با خودم میبردم تا صبح میشستم کنارعکست بیدار میموندم غصتو میخوردمدیدی که عاشقت کردم خودتگفتی که فکر نمیکردم این جوری عاشقتبشم ولی دیدی که عاشقتکردم .نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 16:47 | + | موضوع: |
ilove
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 16:17 | + | موضوع: |
به خداحافظي تلخ تو سوگند نشد
كه تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
لب تو ميوه ي ممنوع ولي لبهايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل كند نشد
با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر
هيچ كس هيچ كس اينجا به تو مانند نشد
هر كسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند نشد خواستند از تو بگويند شبي شاعرها …… … . عاقبت با قلم شرم نوشتند : « نشد »
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | سه شنبه هشتم مرداد 1387 | 21:37 | + | موضوع: |
ساکت و تنها
ساکت و تنها
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر دم ورق اما
هیچ کس او را نمی خواند
برگ ها را می دهد بر باد
می رود از یاد
هیچ چیز از او نمی ماند
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هر جا که باداباد!
بادبان را ناخدا باد است
لیک او را هم خدا هم ناخدا باد است ...
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | دوشنبه هفدهم تیر 1387 | 15:24 | + | موضوع: |
در میان من و تو فاصله هاست گاه مي انديشم مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري تو توانايي بخشش را داري دست هاي تو توانايي آن را دارد که مرا زندگاني بخشد چشمهاي تو به من مي بخشد شورعشق ومستي و تو چون مصرع شعري زيبا ، سطر برجسته اي از زندگي من هستي... ...... . ... .
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | جمعه چهاردهم تیر 1387 | 3:2 | + | موضوع: |
سالها هم صحبتم بودی و هم رازم نبودی با تو عمری هم قفس بودم هم آوازم نبودی باغ بودم، بی خبر از من گذشتی گل نچیدی دل به آواز تو بستم، نغمه پردازم نبودی بر سر بامت نشستم، دانه شوقم ندادی خواستم تا پر گشایم، بال پروازم نبودی رازها در سینه پنهان کردم و با کس نگفتم رفتم ان را با تو گویم، محرم رازم نبودی سوز دل در پرده گفتم ، ره به آوازم نبردی ساز یکرنگی زدم، دلدار دمسازم نبودی روز تنهایی به چشمت شعله ی مهری ندیدم در شب ظلمانی من پرتو اندازم نبودی بود امیدم همدم آغاز و انجامم تو باشی فکر انجامم نکردی، یار آغازم نبودی. ….. … . نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 | 4:23 | + | موضوع: |
دویدیم
دویدیم
دویدیم و دویدیم
هیچ جا رامون ندادن
گفتن که توی جاده
دونده ها زیادن
***
دویدیم و دویدیم
فایده نداشت دویدن
به همه چی رسیدیم
به جز خود رسیدن
***
دویدیم و دویدیم
اسفندی دود نکردن
گفتن فقط زیر لب
کاش دیگه برنگردن
کاش دیگه برنگردن.... نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | سه شنبه یازدهم تیر 1387 | 10:36 | + | موضوع: |
خیال کردم خیال کردم ...
خیال کردم خیال کردم ... خيال کردم تو هم درد آشنايی به دل گفتم تو هم همرنگ مايی خيال کردم تو هم در وادی عشق اسير حسرت و رنج وبلايی ندونستم تو بی مهر و وفایی نفهمیدم گرفتار هوايی ندونستم پس دیدار شیرین نهفته چهره ی تلخ جدایی تو که گفتی دلت عاشقترينه دلت عاشقترين قلب زمينه همیشه مهربونه با دل من برای این قلب تنهام همنشینه چرا پس دل به تیر بی وفایی شده قربانی بی خون بهایی نفهمیدی امید نا امیدی رها کردی دلم رفتی کجایی ز بس آزار دادی روز و شب دل دل دیووانه ام آخر شد عاقل دل غافل شد عاقل دست بردار ز امید خیالی خام و باطل …… … .
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | سه شنبه یازدهم تیر 1387 | 0:58 | + | موضوع: |
كنار پنجره، از انتظاري تلخ، لبريزم من احساس ِ جنون ِ آني ِباران ِپاييزم چه تاري مي نوازي با سرانگشتِ غزل گريه منِ ديوانه مي رقصم، و دائم اشك مي ريزم خزان ِ پرتقالي مي وزد در گيسوان ِ دل دلم مي خواهد از خواب ِ طلاييِ تو برخيزم نگاهت را عصايم كن! كه پايِ بي توام لنگ است و من، بي چشم هاي تو، به غربت، حلقه آويزم عسل بارانِ سيل انگيز ِ شيرين حالتي مي شد نگاهت را به لب هايم، اگر مي شد بياميزم بيا عاشق ترين افسانه ي پاييز، ما باشيم من عشق ِ شور ِ شيرينت، تو فرهاد ِ دل انگيزم تو مجنون ِ بيابانگرد ِ هفت اقليم، تنهايي و من ليلي ِ بي ماوا ، كه با حسرت گلاويزم براي التماس ِ لطف پاييزان ِ تو ، هرشب نگاهم را به زنجيرِ دو چشمانت مي آويزم . …… …. . .
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | یکشنبه نهم تیر 1387 | 21:17 | + | موضوع: |
با دلي بي تاب مي خوانم تو را
با دلي بي تاب مي خوانم تو را
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | شنبه هشتم تیر 1387 | 19:35 | + | موضوع: |
شکسته
شکسته اسیرم پشت این درهای بسته ببین با من چه کردی ای شکسته تو می خواستی که شبو ازم بگیری اون قدر که حتی که جای من بمیری ولی تو عاقبت بازی رو باختی واسم از عشق یه ویرونه ساختی می خوام امشب به یاد تو نباشم مثل بارون عاشق بی ادعا شم دیگه بسه واسم عشق تو رو داشتن روی خاک وجودم تو رو کاشتن چه شب هایی که از عشق تو گفتم چه حرفایی که از مردم شنفتم می دونستم که تو هم نامهربونی سر عهدی که بستی نمی مونی بذار ای دل خسته تنها بمونم که پایان وفا شد مرگ جونم برو حرفی واسه گفتن ندارم نمی خوام مهر تو رو تو دلم بکارم نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | پنجشنبه ششم تیر 1387 | 17:20 | + | موضوع: |
روزگاري يك تبسم يك نگاه خوشتر از گرماي صد آغوش بود. اين زمان بر هر كه دل بستم دريغ آتش آغوش او خاموش بود. روزگاري هستيم را مي نواخت آفتاب عشق شور انگيز من اين زمان خاموش و خالي مانده است سينه ی از آرزو لبريز من. تاج عشقم عاقبت بر سر شكست خنده ام را اشك غم از لب ربود زندگي در لاي رگهايم فسرد اي همه گلهاي از سرما كبود! ….. … . نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | چهارشنبه پنجم تیر 1387 | 19:46 | + | موضوع: |
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | سه شنبه چهارم تیر 1387 | 2:52 | + | موضوع: |
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي ست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي ست مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن ... در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها ... فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتند مرا در خود رها كردند همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند ... شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند ... ..... ... . نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | جمعه سی و یکم خرداد 1387 | 19:0 | + | موضوع: |
به كه بايد دل بست؟×××××××××××××××
به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟ سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است . هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ گرم، پاسخ گويد نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ قدمي، راه محبت پويد *** خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست همه گلچين گل امروزند ـ در نگاه من و تو حسرت بيفردائي ست . *** به كه بايد دل بست ؟ به كه شايد دل بست ؟ نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ نقشه ايي شيطانيست در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ حيله پنهانيست . *** خنده ها ميشكفد بر لبها ـ تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي همه بر درد كسان مينگرند ـ ليك دستي نبرند از پي درمان كسي *** از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟ ريشه عشق، فسرد واژه دوست، گريخت سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟ *** چاه هم با من و تو بيگانه است ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند، درد دل گر بسر چاه كني. خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند گر شبي از سر غم آه كني . *** درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن درد خود را به دل چاه مگو استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ آب شو، « آه » مگو . *** ديده بر دوز بدين بام بلند مهر و مه را بنگر سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است سكه نيرنگ است سكه اي بهر فريب من و تست سكه صد رنگ است *** ما همه كودك خرديم و همين زال فلك با چنين سكه زرد ـ و همين سكه سيمين سپيد ـ ميفريبد ما را هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ گفته ام با دل خويش: مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش آسمان با من و ما بيگانه زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه « خويش » در راه نفاق ـ « دوست » در كار فريب ـ « آشنا » بيگانه *** شاخه عشق، شكست آهوي مهر، گريخت تار پيوند، گسست به كه بايد دل بست ؟ به كه شايد دل بست ؟
مهدي سهيلي نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | پنجشنبه سی ام خرداد 1387 | 17:9 | + | موضوع: |
با من بمون ..........................................................
نوشته شده توسط : sepideh & nazanin & vahid | چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 | 14:13 | + | موضوع: |
|
|